تبليغاتX

----->اینم ایدی من behrooz_bm2000---->-به کلبه من خوش اومدین...نظر یادتون نره.... !!! > ****از نوشته هاي پيشين ديدن کنيد **** براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود .... ---------> من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش . من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش .... آرامشم این روزها مدیون همین انتظاراتیست که دیگر از کسی ندارم..... ---------------->

طلوع عشق



عکس ها و شعرهای عاشقانه در طلوع عشق

تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی.
تلخ منم؛
چای یخ
که هیچکس ندارد هوسش را...

                                                                  سید علی صالحی

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 22:48 توسط بهروز |

عکس ها و شعرهای عاشقانه در طلوع عشق

چه سخت است، تشیع پیکر عشق
بر روی شانه های فراموشی؛
و دل سپردن به قبرستان جدایی،
وقتی می دانی پنج شنبه ای نیست؛
تا رهگذری،بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ...

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 13:20 توسط بهروز |

چوپان قصه ما دروغگو نبود!
او از تنهایی داد می زد ...
گرگ آمد اما افسوس...
کسی تنهاییش را باور نکرد
همه در پی گرگ بودند 
تنها کسی که فهمید چوپان تنهاست، گرگ بود . . .
 
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 0:14 توسط بهروز |


یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما،كشتی؛
تا یك لقمه بیشتر بخورم...
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی
و ..... بشی
و من عادت كردم كه هر چیزی را
بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم...
حتی بغض های نترکیده ام را....

نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 23:44 توسط بهروز |

صبر كن سهراب!
گفته بودي قايقي خواهم ساخت...
قايقت جا دارد؟؟؟
من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم...

نوشته شده در سه شنبه 6 دی1390ساعت 17:45 توسط بهروز |

گلوي آدم را بايد گاهي بتراشند
تا براي دلتنگي هاي تازه جا باز شود.
دلتنگي هايي که جايشان نه در دل
که در گلوي آدم است
دلتنگي هايي که
مي توانند آدم را خفه کنند...

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 20:42 توسط بهروز |

عکس ها و شعرهای عاشقانه در طلوع عشق

به کسی نگو!
می گویند:
نام ترا دیده اند
بافته بر قالیچه ی "سلیمان"
دوخته در پیراهن "بودا"
حک شده بر تخت "کورش کبیر"!
نام تو,
ای عشق...

نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1390ساعت 23:24 توسط بهروز |

شعرها و عکس های عاشقانه در طلوع عشق

پاییز هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد
با این همه
از منبر بلند باد
بالا که می‌رود
درخت‌ها چه زود به گریه می‌افتند...

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 13:14 توسط بهروز |

شعرها و عکس های عاشقانه در طلوع عشق

دلم چه کودکانه بهانه ی تو را میگیرد،
اما تو بزرگانه به دل نگیر...
فقط بگو : کودک است، نمی فهمد...

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 10:33 توسط بهروز |

عکس ها و شعرهای عاشقانه در طلوع عشق

تو نیستی و پاییز
از چشمهای مرد عاشقی
شروع شده است که
تمام درختان را گریسته است
در سوگ رفتنت.
برنگرد،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
،نترس فقط بیا
در خزان خواسته هام
کمی قدم بزن تا ببینمت
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

                               کامران فریدی

نوشته شده در جمعه 28 مرداد1390ساعت 22:22 توسط بهروز |